طراحی مدل تعیین عیوب بحرانی محصول با بهره گیری از تکنیک های پارتو ، QFD و FMEA


مقدمه:

تولید کننده ای را تجسم نمایید که در یکی از محصولات تولیدیش ، عیوب متعددی موجود می باشد و مدیران ارشد آن درصدد انجام اقدامات اصلاحی و رفع این عیوب می باشند. مسلم است که در چنین حالتی سازمان می بایست با صرف کمترین منابع ، بیشترین بهبود را ایجاد نماید و این کارایی بالا میسر نخواهد بود مگر از طریق اولویت بندی عیبها بر اساس یک سری اطلاعات علمی و قابلیت اطمینان بنحوی که بتوان انجام اقدامات اصلاحی را بگونه ای شایسته و کارا برنامه ریزی نمود.

هدف از تحقیق حاظر طراحی مدلی علمی و اجرایی است که با بهره گیری از آن بتوان عیوب متعدد موجود در یک محصول را اولویت بندی کرد و در نتیجه بحرانی ترین عیوب را شناسایی نمود.

کلمات کلیدی : FMEA ، تعریف شاخصها ، ابزار اندازه گیری ، QFD

گردآورنده : فرزاد بیگلر بیگی ، کارشناس ارشد مدیریت صنعتی

و با تشکر از آقای هاتف مقصودلو که این مقاله را در اختیار ما قرار دادند.

pdf دانلود متن کامل مقاله . . . (این مقاله 17 صفحه pdf و با حجم 347 کیلوبایت می باشد)

12 اشتباه مهلک کارآفرینان

راه آغاز كسب و كار تداوم كارآفريني لزوما دشوار نيست اما از آن جا كه بسياري از افراد قبل از وارد شدن اين عرصه به نكات مهم و اساسي توجهي ندارند، پس از آغاز فعاليت خود را در مسيري دشوار مي يابند. در مقاله حاضر به مهم ترين اشتباهات كارآفرين ها اشاره مي شود. اين گروه از افراد بايد طوري به نكات ذكر شده در اين مقاله توجه كنند كه گويي زندگي حرفه اي شان به اين توجه و اجتناب از اشتباهات بستگي دارد.

ادامه نوشته

مهندسي مجدد چيست ؟


هر سازمان و يا شركت ، يك نهاد اجتماعي است كه مبتني بر هدف بوده و داراي سيستمهاي فعال و هماهنگ است و با محيط خارجي ارتباط دارد . در گذشته ، هنگامي كه محيط نسبتا باثبات بود بيشتر سازمانها براي بهره‌برداري از فرصتهاي پيش‌آمده به تغييرات تدريجي و اندك اكتفا مي‌كردند ؛ اما با گذشت زمان ، در سراسر دنيا سازمانها دريافته‌اند كه تنها تغييرات تدريجي راهگشاي مشكلات كنوني آنان نيست و گاهي براي بقاي سازمان لازم است تغييراتي به صورتي اساسي و زيربنايي در سازمان ايجاد شود . امروزه در سراسر دنيا اين تغييرات انقلابي را با نام مهندسي مجدد مي شناسند ؛ مهندسي مجدد (BPR) روندي است كه در آن وظيفههاي فعلي سازمان جاي خود را با فرايندهاي اصلي كسب‌وكار عوض كرده و بنابراين ، سازمان از حالت وظيفه‌گرايي به سوي فرايند‌محوري حركت مي‌كند . همين امر موجب سرعت بخشيدن به روند كسب‌وكار و كاهش هزينه‌ها و درنتيجه رقابتي‌تر شدن سازمان مي‌گردد .

‌مهندسي‌ مجدد يعني‌ آغازي‌ دوباره ، فرصتي‌ ديگر براي‌ بازسازي‌ فرايندها و دوباره‌سازي‌ روشهاي‌ كار . مهندسي‌ دوباره‌ به‌معناي‌ كنار گذاشتن‌ بخش‌ بزرگي‌ از دانش‌ و يافته‌هاي‌ صدسال‌ اخير مديريت‌ صنعتي‌ و شكستن‌ فرضيات‌ و قواعد قبول‌‌شده‌ داخل‌ سازمان است . در اين‌ رويكرد ، روش‌ انجام‌ كار در دوره‌ توليد انبوه و عنوانهاي‌ كهن‌ و ترتيبات‌ سازماني‌ گذشته‌ همچون بخش‌بندي‌ اداره ، شرح‌ وظايف ، و استانداردسازي از اهميت‌ مي‌افتند ؛ آنها ساخته‌ دوره‌اي‌ هستند كه‌ ديگر سپري‌ شده‌ است .‌اساس‌ مهندسي‌ مجدد بر بررسيهاي‌ مرحله‌اي‌ و حذف‌ مقررات‌ كهنه‌ و تصورات‌ بنياديني‌ استوار است‌ كه‌ زمينه‌ساز عملكرد كسب‌وكار كنوني‌اند . اكثر شركتها انباشته‌ از مقررات‌ نانوشته‌اي‌ هستند كه‌ از دهه‌هاي‌ پيشين‌ بر‌جا مانده‌اند . اين‌ مقررات‌ بر پايه‌ فرضهايي‌ درباره‌ فناوري ، كارمندان و اهداف سازمان‌ به‌‌وجود آمده‌اند كه‌ ديگر كاربردي‌ ندارند ؛ تا هنگامي‌ كه‌ اين‌ شركتها اينگونه‌ مقررات‌ را از سر خود باز نكنند هرگونه‌ بازسازي‌ و نوسازي‌ بي‌تاثير بوده‌ و همانند گردگيري‌ ميز و صندليها در ساختمانهاي‌ ويرانه‌ خواهد بود .

مهندسي‌ مجدد عبارت‌ است‌ از بازانديشي‌ بنيادين‌ و ريشه‌اي‌ فرايندها براي‌ دستيابي‌ به‌ پيشرفتي‌ شگفت‌انگيز در معيارهاي‌ حساسي‌ چون‌ كيفيت‌ و سرعت‌ خدمات .  اگر تنها يك‌ سرانجام‌ غيرقابل‌‌قبول‌ وجود داشته‌ باشد آن‌ است‌ كه‌ همه‌ شركتها و سازمانها و از جمله‌ دولتها امروزه‌ ناچارند كه‌ خود را از نو تعريف‌ كنند . نيروهاي‌ زيربنايي‌ نقش‌آفرين‌ كنوني‌ روشن‌تر از آن‌ هستند كه‌ دست‌ از آينده‌ بردارند . سازمانهاي‌ تازه ، شركتهايي‌ خواهند بود كه‌ به‌طور مشخص‌ براي‌ بهره‌برداري‌ در جهان‌ امروز و فردا طراحي‌ مي‌شوند و نهادهايي‌ نيستند كه‌ از يك‌ دوران‌ اوليه‌ و باشكوه‌ كه‌ ربطي‌ به‌ امروز ندارند انتقال‌ يابند .

در مهندسي مجدد اعتقاد براين است كه مهندسي مجدد را نمي‌توان با گامهاي كوچك و محتاط به اجرا درآورد . اين قضيه همان قضيه صفر يا يك است ؛ به عبارت ديگر يا تغييري تحقق نيابد و يا در صورت تحقق از ريشه و بنيان تغيير حاصل گردد . مهندسي مجدد به اين معنا نيست كه آنچه را كه از پيش وجود دارد ترميم كنيم يا تغييراتي اضافي بدهيم و ساختارهاي اصلي را دست نخورده باقي بگذاريم ؛ مهندسي مجدد يعني از نقطه صفر شروع كردن ، يعني به كنار نهادن روشهاي قديمي و افكندن نگاهي نو به كار .

مهندسي مجدد در پي اصلاحات جزيي و وصله‌كاري وضعيت موجود و يا دگرگونيهاي گسترشي كه ساختار و معماري اصلي سازمان را دست‌نخورده باقي مي‌گذارد ، نخواهد بود . مهندسي مجدد در پي آن نيست كه نظام موجود را بهبود بخشيده و نتيجه كار را بهتر كند . مهندسي مجدد به معناي ترك كردن روشهاي ديرپا و كهنه و دستيابي به روشهاي تازه‌اي است كه براي توليد كالاها و خدمات شركت و انتقال ارزش به مشتري لازم هستند . شركتها بايد از خود بپرسند اگر با آگاهيهاي گسترده امروزي و در اختيار داشتن فناوريهاي نوين مي خواستيم شركتي برپا كنيم ، آنرا چگونه مي‌ساختيم .

مهندسي مجدد را با نامهاي متفاوتي مي‌توان شناخت ، نامهايي از قبيل طراحي مجدد فرايندهاي اصلي (كالپان و مورداك) ، نوآوري فرايندي (داونپورت) ، طراحي مجدد فرايندهاي كسب‌وكار (داونپورت و شورت ، ابلنسكي) ، مهندسي مجدد سازمان (لوونتال ، هامر و چمپي) ، طراحي مجدد ريشه‌اي (جوهاتسون) و معماري مجدد سازمان (تالوار) همگي از نامهايي هستند كه مقوله مهندسي مجدد را معرفي كرده‌اند .

پس چنانچه از ما خواسته ‌شود تعريف كوتاهي از مهندسي مجدد به عمل آوريم پاسخ مي‌دهيم :

همه چيز را از نو آغاز كردن .

در گام آتي از تاريخچه مهندسي مجدد خواهيم گفت ...

 

 


 


ادامه نوشته

سایت های معتبر در زمینه ی مدیریت پروژه

4PM

1

T.L.SOLUTION

2

ABT Corp.

3

ACM PM

4

AMSUSA

5

CATALYSTPM

6

CMD Corp.

7

CPS UK

8

IIL

9

IMS Corp.

10

IMS Web

11

MICROSOFT PROJECT

12

PM FORUM

13

PROJECT MANAGEMENT INSTITUTE

14

PM TIMES

15

PRIMAVERA

16

WELCOM

17

MICROPLANNING

18

PROJECT MANAGEMENT

19

SCITOR

20

IOL

21

PMI .ORG

22

IPS PM

23

مطالب کلی در مورد MBA از ديد يك فعال دنياي وب   

با سلام خدمت دوستان گرامی

متنی که می خونید عینا از وبلاگ آقای علیرضا مجاهدی کپی شده ، راستش حیفم اومد در اشاعه اون گام بر ندارم . مسوولیت این نظرات با آقای مجاهدی می باشد .

 

 بحث هاي زيادي كه در خصوص دفاع يا حمله به رشته MBA در وبلاگهاي مختلف جريان داشت ، موضوع جالبي به نظرم رسيد تا پستي در اين خصوص بنويسم
رشته MBA رشته اي است كه جوانب و زمينه هاي مختلفي كه مدير شركت تجاري بايد با آنها آشنا باشد را به مخاطب خود به صورت فشرده انتقال ميدهد
ولي بحث اينجاست كه ايا فارغ التحصيلان اين رشته واقعا توانايي لازم را كسب ميكنند؟

از نظر من پاسخ اين سوال منفي است. به هيچ عنوان نميتوان گفت اگر كسي حتي اگر در هاروارد فارغ التحصيل مديريت شود حتما مدير شايسته اي است
چرا؟
براي اينكه اصولا مديريت يك توانايي ذاتي هم لازم دارد كه از آن به عنوان هنر مديريت در كتب مختلف مديريت ياد ميشود.
كسي كه فاقد اين توانايي است حتي اگر از بهترين رشته هاي مديريت بهترين دانشكده هاي دنيا نيز فارغ التحصيل شود از عهده وظيفه مديريت بر نمي آيد
همانگونه كه ميبينيم بسيارند افرادي كه اصلا هم دانشگاه نرفته اند ولي از طريق مطالعه آزاد و بيشتر با تكيه بر بخش ذاتي مديريت خود توانسته اند مسئوليت مديريت خود را به انجام برسانند.

اين عنصر ذاتي نكته هاي بسياري را در خود دارد. همان عنصري كه هر كسي فكر ميكند آن را دارد و اصولا مدير توانمندي است در حاليكه تفاوتي بين مفاهيم مديريت و رهبري و سرپرستي و رياست قائل نيست و همه را يكسان ميداند


به همين دليل اصلا نبايد انتظار داشت كه فارغ التحصيل رشته MBA شاخ شكن غول باشد
اين رشته براي من كه فارغ التحصيل مديريت صنعتي بودم چيز چندان عجيب و غريبي نبود و شايد فقط 30 درصد برخي از مهارتهاي من را افزايش داده باشد ولي قطعا براي ليسانسهاي غير مديريتي رشته اي است بسيار توانمند چون اين افراد كاملا با تكنيكها و ابزارهاي مختلف مديريت در جميع رشته هاي آن اعم از منابع انساني و توليد و بازرگاني و مالي نا آشنا هستند اين رشته ميتواند بسيار به كارشان بيايد چرا كه چكيده نكات اساسي براي اداره كسب و كار را در اين رشته گنجانده اند.
بنابر اين اگر شما فردي هستيد كه اولا داراي تجربه اي در كسب و كاري بوده ايد (يعني عملا سرمايه گذاري كرده و ريسك نموده ايد يا با استخدام در سمتهايي با مسئوليت مديريت در اين زمينه تجاربي بدست آورده ايد) و در ثاني به نظر ميرسد كه توانايي تاثير گذاري بر ديگران را نيز داريد و ميتوانيد بدون استفاده از قدرت زور و چماق ديگران را پيرو خود كنيد تا كاري را كه ميخواهيد برايتان انجام دهند اين رشته ميتواند بسيار به كارتان بيايد تا كسب و كار خودتان را بهتر اداره كنيد

اگر هم فردي هستيد كه به دنبال جذب و استخدام اين افراد و سپردن مسئوليتهاي مديريتي به اين افراد هستيد مطمئن باشيد كه همه فارغ التحصيلان اين رشته توانايي اداره كردن حتي كارگاههاي كوچك را هم ندارند.

علاوه بر آن محيطي كه مدير در آن قرار ميگيرد هم بسيار موثر است. يعني ممكن است فردي در سازماني در يك كشوري مدير بسيار توانمندي باشد و بتواند به خوبي از عهده دستيابي به اهداف سازماني در شرايط مختلف بر بيايد ولي دليل نميشود همان فرد در كشور ديگري يا سازماني از نوع ديگر نيز به همان نسبت موفق باشد.
مثلا شايد اگر اقاي جك ولش را مدير ايران خودرو كنند نتواند كاري از پيش ببرد. چ.ن شرايط محيط كسب و كار آمريكا با ايران تفاوتهايي دارد كه بايد اختلافات فرهنگي را هم به آن افزود. ضمن آنكه مدير ايران خودرو شايد نتواند به عنوان مدير مثلا قطارهاي رجا مدير موفقي باشد و چه بسا اگر در ايران خودرو مدير موفقي بوده است در قطارهاي رجا فضاحتهاي مديريتي به بار بياورد.

و اما اگر تمايل داريد در اين رشته ادامه تحصيل بدهيد حتما قبل از آنكه در خصوص دانشكده بررسي كنيد در خصوص اساتيد وسواس داشته باشيد.
به راحتي ميتوان اسامي هيئت علمي دانشگاهها و سوابق آنها را از طريق اينترنت بدست آورد.
در هر رشته اي اين اساتيد متبحر و دانشمند هستند كه ميتوانند فارغ التحصيلان ماهري را تحويل جامعه دهند. پس بسيار مهم است كه به ظواهر امر توجه نكنيد بلكه بطن دانشگاهها را مورد مطالعه قرار دهيد.

به عنوان مثال سازمان مديريت صنعتي اولين دانشكده اي است كه رشته  EMBA  را در ايران برگزار كرد. سالها پس از آن دانشگاه شريف نيز اولين دوره MBA را در ايران برگزار نمود. گرچه پيش از انقلاب دانشگاه امام صادق فعلي نماينده دانشگاه هاروارد بود و سه دوره نيز فارغ التحصيل رشته مديريت داشت.
ولي دليل نميشود كه ادعا كنيم دانشگاههاي شريف يا سازمان مديريت صنعتي بهترين فارغ التحصيلان را تحويل ميدهند. همه چيز به اساتيد مربوط ميشود و البته دانشگاههاي معروف نيز معروفيتشان را از تجارب علمي اساتيدي كه با آنها همكاري ميكنند و ظوابشان به دست مي آورند.
وارد مقايسه تواناييهاي مديريتي شريفي ها با سازمان مديريت صنعتي نميشوم چون بايد خودتان عملا تجربه كنيد و فعلا كار من نيست كه تحقيق كنم و نيازي هم ندارم ولي شايد يكي از دلايل تفاوت و برتري دانشجويان سازمان مديريت صنعتي نحوه گزينش دانشگاهها باشد كه در سازمان مديريت صنعتي بر تجارب مديريتي و گزينش بر اساس تجارب دانشجو تاكيد دارند

راستي در خصوص فرق MBA و EMBAكه سوالهاي زيادي نيز ازدوستان بزرگوار از من ميپرسند در همينجا عرض كنم كه رشته EMBA در اصل همان MBAاست كه براي افراد شاغل در پستهاي مديريت طراحي شده است تا اين افراد ضمن تحصيل به صورت نيمه وقت امكان حضور در مسئوليتهاي خود را نيز داشته باشند و الزاما همه آنها بايد داراي تجارب اجرايي نيز باشند چون دروس طراحي شده براي اين افراد به گونه اي است كه از تجارب عملي افراد در طول سالها مديريتشان نيز در تركيب با دروس تئوري استفاده شود.

نكته مهم ديگر نيز آنكه قرار نيست فارغ التحصيلان اين رشته به دنبال اخذ PhD باشند چرا كه PhD داشتن يعني اهل تحقيق بودن در حاليكه اصولا مديري كه محقق باشد به درد كار مديريت نميخورد بلكه وظيفه او استفاده از تحقيقها به نفع منافع سازمان است. كسي كه بيش از اندازه در كاري متخصص شود به درد پستهاي بالاتر مديريت نميخورد. مديران ارشد سازمانها بايد بيشتر جنراليست باشند تا متخصص براي اينكه بتوانند از زواياي مختلف به مسائل نگاه كنند و مسائل را حل كنند.

به قول جناب اقاي دكتر خرم: "اسپشياليستها(متخصصين) سعي ميكنند بيشتر و بيشتر در مورد موضوعات خاصي بدانند. آنها آنقدر اين كار را ادامه ميدهند تا اينكه همه چيز را در مورد هيچ چيز بدانند.
جنراليستها سعي ميكنند كمتر و كمتر در مورد همه چيز بدانند و روزي متوجه ميشوند كه هيچ چيز در مورد همه چيز ميدانند"
اگر دقت كنيد متخصصين دارند سعي ميكنند در مورد موضوع خاصي بيشتر بدانند.
و براي همين هم هست كه MBA خوانها شانس بيشتري براي مدير شدن دارند تا PhD دارها و عملا كمتر شركتي PhD دارها را به (البته بجز جهان سوم) به پستهاي مديريت ارشد انتخاب ميكنند

راستي براي حسن ختام پيشنهاد ميكنم حتما كتابي را كه در پست قبلي در خصوص تاريخچه مديريت در ايران معرفي كردم را حتما بخوانيد.
 
 نقل از وبلاگ علیرضا مجاهدی
پست :
بیست و هشتم بهمن ماه ۱۳۸۵

خوب است يا بد؟ MBA بالاخره رشته

ازمون مهندسی حرفه ایP.E

مقدمه: فارغ التحصيلان دانشكده هاي مهندسي كه در مؤسسه اي دولتي و يا خصوصي، بزرگ و كوچك حرفة فني خود را شروع مي كنند اغلب بدون مقدمه و يا با آموزش كوتاهي به كار گمارده مي شوند. پس از گذشت چند سال در سطح فناوري مؤسسه، در امور روتيني تبحّر پيدا مي كنند و سطح تبحّر آنها اغلب در حد خواست كارفرما مي باشد. از درس هاي آموخته در دانشكده استفاده اندكي مي نمايد و پس از مدتي بيشتر آنها را فراموش مي كنند. اين قبيل مهندسان اگر مجبور به تعويض شغل شوند كه همان تخصّص قبلي مورد نياز نباشد، دوباره و به سختي بايد حرفه جديد را شروع كنند.
در صنايع بزرگ ايران مانند نفت و گاز، فولاد و ذوب فلزات، شبكة به هم پيوستة الكتريكي، خودروسازي و همچنين صنايع پائين دستي، اغلب مهندسان براي حرفه هاي تخصصي در حد كارهاي روزمره فني تربيت مي شوند كه گاهي هم با ارائه دوره هاي آموزشي فشرده تخصصي همراه است.
بسياري از مهندسان علاقه مند به نوآوري و استفاده شخصي تر از زحمات خود، به صورت شخصيت حقيقي و يا در شركت هاي كوچك چند نفري مشغول به كار فنّي مي شوند. اين مهندسان بايد داراي دانش جامعي از علوم و فنون مربوط به رشتة خود باشند تا بتوانند مسائل بسيار مهم و فني حرفه خود را تجربه و تحليل نمايند و ميزان استفاده از افراد ديگر و تخصص هاي خاص را درست ارزيابي نمايند و آنها را به طور موردي به كمك بگيرند. اين افراد بايستي علاوه بر دانش عميق در رشته و گرايش خود (كه در آن حداقل با درجه كارشناسي هستند)، دانش جامعي از علوم پايه، علوم فني مشترك در رشته هاي مهندسي را نيز داشته باشند.
كشورهاي صنعتي پيشرفته، به منظور سنجش اين كارآئي در رشته هاي اصلي مهندسي، ضرورت برگزاري آزمون مهندسي حرفه اي را توسط مؤسسات دولتي و يا NGO ها مطرح نموده اند. آزمون مهندسي حرفه اي يك آزمون جامع مهندسي در گرايش هاي اصلي آن رشته است كه شرح مفصل تر آن در بخش هاي بعدي خواهد آمد. بحمداله با همكاري تعدادي از انجمن هاي مهندسي و پس از انجام هماهنگي هاي لازم با سازمان سنجش آموزش كشور، اولين دوره آزمون مهندسي حرفه اي براي چندين رشته مهندسي، در روزهاي 23 و 24 و 25 خردادماه سال 1386، به نحو مناسب و مطلوبي برگزار شد.

ادامه نوشته